تولد یک شاهپرک

 

تولد یک شاپرک

یک دانشمندی در حال نگریستن به یک شاپرکی بود که با زحمت و سختی سعی می کرد از پیله خودش بیرون بیاید . تقلا و کشمکش شاپرک برای بیرون آمدن از پیله ساعت ها طول کشید تا اینکه مرد دانشمند دلش برای شاپرک سوخت و به آشپزخانه رفت و یک چاقو آورد تا شاپرک را از پیله اش آزاد کند . زمانی که شاپرک از پیله اش بیرون آمد ناقص بود . بال های او ناقص بودند و او نمی توانست پرواز کند . او فقط می توانست بال هایش را به هم بزند ولی نمی توانست پرواز بکند . شاپرک پس از چند بار سعی و تلاش برای پرواز به زمین افتاد و مرد .
مرد دانشمند نزد دوست خود که یک زیست شناس بود رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد . مرد زیست شناس گفت که شاپرک ها برای بیرون آمدن از روزنه تنگ پیله باید تقلا کنند و این فشار را تحمل کنند . زیرا که این فشار است که باعث می شود بال های شاپرک از پهلوهایش بیرون بیاید . تو با پاره کردن پیله شاپرک به او کمک کردی کوتاه مدت درد و فشار او کم شود اما دراز مدت باعث جلوگیری از رشد و ادامه زندگی او شده ای .
در زندگی ما انسان ها نیز به مضیقه ها و تنگناها احتیاج داریم تا بتوانیم رشد پیدا کنیم تا بتوانیم تولد جدیدی را تجربه کنیم .

115

لذت بردن را یادمان ندادند

لذت بردن را یادمان ندادند ..!
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم
که زندگی مان را تشکیل می دهند :
مدرسه
دانشگاه
کار و …
و زمانی که به پایان می رسیم
حسرت گذشته را می خوریم
و همیشه آرزوی مان به پایان رسیدن بهترین روزهای زندگی مان است …

 

114