بایگانی برچسب: s

ترس های نهفته

در وجود همه ماترس هایی وجود دارند : ترس از تنهایی , ترس از تاریکی , ترس از دیگران و ترس از بیماری و مرگ عزیزان و … یکی از این ترس ها ناشی از تایید نشدن همگام بازگو نکردن تمامی حقیقت می تواند آن قدر قوی و نیرومند باشد که روی تمامی زندگی ما اثر بگذارد , به گونه ای که زندگی مان از ناحیه همین ترس کنترل شود . اما فراموش نکنید هنگامی که احساسات منفی نظیر خشم , رنجش و ترس رادرون خود سرکوب می کنیم همراه آن احساسات مثبت را هم در خودمان می کشیم و از بین می بریم . بازگو کردن حقیقت بهترین راه برای ایجاد شور و حرارت در روابط است .
هر چه احساسات ما شفاف تر و واضح تر باشند به همان اندازه هم روابط ما از شور و محبت بیشتری برخوردار خواهند بود . هنگامی که حقیقت را سرکوب می کنید در واقع قابلیت و توانایی خود در احساس کردن را تخریب می کنید و هنگامی که توانایی احساس کردن را در خودتان از دست بدهید دیگر قادر به دوست داشتن نخواهید بود .به علاوه بیش از همه , مشکل زمانی است که حقیقت را کامل بازگو نمی کنید , آرامش درونی خود را از دست می دهیدو به دنبال آن احساس می کنید که تعادل احساسی خود را نیز از دست داده اید.
در اینگونه مواقع اعتماد به نفس تان به شدت کاهش می یابدو احساس بدی نسبت به خود پیدا می کنید. اما اگر تمرین کنید که تمامی حقیقت را اول به خودتان و سپس به طرف مقابل تان بگویید نتیجه بهتری خواهید گرفت . مطمئن باشید بعد از مدتی تاثیر  که این کار بر زندگی و روابط شما می گذارد , احساس خرسندی و رضایت بیشتری خواهید کرد .
0.385418001313581788_parsnaz_ir

از مشارکت های آشنا {۴} :

برای اوّلین بار با افرادی آشنا شده‌ام که وقتی از ترس‌ها و خلأهایم حرف می‌زنم، کاملاً منظور مرا درک می‌کنند و به‌آنها نمی‌خندند. این افراد تحت هیچ شرایطی مرا نصیحت یا مسخره نمی‌کنند. چون خودشان شرایطی مشابه‌ی شرایط من داشته‌اند. امروز آرامشم را پس از باز کردن سفره دل و مشارکت کردن درباره‌ی ترس‌ها و آینده‌ی مبهم صحبت کرده‌ام. امروز با شناخت اصول خودیاری متوجه شده‌ام اکثر این ترس‌ها واقعیت ندارند و تنها در ذهن بیمار من بزرگتر از اندازه‌ی طبیعی خودشان رُشد کرده و جلوه می‌کنند. وقتی از این ترس‌ها صحبت کردم انگار از طریق دهانم خارج شده و ناپدید شدند. گاهی این ترس‌ها در روابط عاطفی و اجتماعی و اقتصادی‌ و ابراز احساساتم مشکلاتی بزرگتر از حد را نشان داده و استرس آن را بروز می‌دهند. بیماری وابستگی ارتباط مستقیم با ترس‌های دوران کودکیم دارند و متوجه شده‌ام که نه اینکه ترس‌هایم از بین نرفته بودند، بلکه با بزرگتر شدنم آنها هم بزرگتر شده‌اند و تأثیرشان آنقدر روی من عمیق و بزرگ بود که دوست نداشتم، به خاطر دیدن خواب‌های ترسناک بخوابم و یا با کسی و چیزی در ارتباط باشم، که واقعیت‌ها را به یادم بیاورند. 
جایی که ترس هست، خدا فراموش می‌شود!